عروس خانوم!دوست دالمممممممممممممممممممممممممممم هوارتا!امیدوارم خوشبخت بشی خوشگلممممممممم! شبنم و حسین سپیده و حسین شبنم و حسین سپیده و حسین شبنم و حسین سپیده و حسین شبنم و حسین سپیده و حسین شبنم و حسین سپیده و حسین شبنم و حسین سپیده و حسین شبنم و حسین سپیده و حسین شبنم و حسین سپیده و حسین شبنم و حسین سپیده و حسین شبنم و حسین سپیده و حسین شبنم و حسین سپیده و حسین شبنم و حسین سپیده و حسین شبنم و حسین سپیده و حسین شبنم و حسین سپیده و حسین شبنم و حسین سپیده و حسین پ.ن:این پستم خیلی طولانی تر ازین حرفا بود!اما خب...فقط همین قسمتش باشه...شاید بعدا" فقط واسه شبیک....بیخیال! پ.ن:خیلی دوست دارم شبنممممممممم جونممممممم!
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

ميشنوي مهسا؟حواست به من هست؟ نميدونم از چي بنويسم،از کدوم لحظه! خاطراتي که آتیش به جونم ميزنن وقتي يادشون ميکنم ... يادت هست مهسا جونم؟هميشه به موهام نگا میکردیو میگفتی دوس دارم موهام مشکی باشه مثه تو!هرچی باهات حرف میزدم که موهات خیلی خوشرنگه گوش نمیکردی!منم هميشه مجبور بودم بحثو عوض کنم و تو هم مي فهميدي و... وقتي رفتي اندوه موند و اندوه. ببين! دوباره هوا داره سرد ميشه و انگشتهام يخميكنن باز دلم ميخواد بگم:"ميشه دستمو توي جيب تو بذارم؟!" و تو لبخند بزني! چشمهات رو روهم بذاري و سرت رو تكون بديو من دستم رو توي جيب پالتوت فرو كنم...بعد اینجوری تمومه راهو باهم بدوییم!رو برفا!ببینیم کی لیز میخوره ...یادته بهم زنگ زدی گفتی دلت ازون دیوونه بازیایه زمستونیمون میخواد...اما نمیتونستی بیای...یادته بغض میکردی...یادته میگفتم مهسا میریم!درست میشه!خوب میشی....اما نشد................. نه اينکه فکر کني فراموش کردم، نه! ... مگه نباشم... اما هر چشمي محرم نيست که بخونه حکايتت رو، اينجا و همهجاي ديگر پره از چشمهايي که محرم نيستن، نبودن، چشمهايي که در نگاهشون به غير از شعلههاي شک و هوس نيست، شور بودند و آخر هم تو رو از من گرفتن ...لعنت به همشون... مهسااااااجونم! تموم ديشب رو برات نوشتم، تموم ديشب رو با تو درد دل کردم و اتاق که باز هم پر شده بود از بوي عطر تو، اونقدر که مامان پرسيد: بوي نم اشک تازه ميآد، بازم گريه کردي؟ ... و من که مثل هميشه سکوت کردم و نگاه ... اينجا براي از تو نوشتن هوا کمه ... حرفهامون باشه براي يک جاي خلوتتر،يک جاي بهتر،شايد همونجا که تو رفتي و تنها گذاشتي منو... گریه هات هيچوقت از يادم نميره ... صحنه هايي که درد ميکشيدي و گريه ميکردي و من جز فشار دادن انگشتایه ظريفت هيچ کار ديگه اي نمي تونستم بکنم از جلوي چشمام محو نميشن ... يادت هست اون لحظه ها رو؟میبینی هق هق هاي خانواده اي که يک آن تمام هستي خودش رو از دست داد ، که يکدفعه 100 سال پير شد؟... صحنه اي که با دستاشون روي تن ظريفت خاک مي ريختن و ميريختن ... تمام اون صحنه هايي که نفست خس خس ميکرد ... که داد زدم ... ضجه کردم ... گريه کردم ولي رفته بودي و من رو تنها گذاشته بودي ... تک تک خاطراتمون مثل نگاتيو،هر شب از جلو چشمام رد ميشن مهسا ... چرا تنهام گذاشتي مهسا؟چرا اينقدر تو لحظه لحظه هاي زندگيم رسوخ کردي که هر گوشه و کنارش رو که سر ميزنم نشونه اي از تو ميبينم؟ چقدر جاي صدات اينجا خاليه ... مرگت رو باور نميکنم هيچ وقت ... حتي اگه بالاي سنگ سیاهی که اسمت رو روش حک کردن بشينم!!!! کاغذ را بيشتر خيس ميکنم تا سياه ... اين کلاغها و درختها و بوي نم خاک و سرماي هوا،عجيب خاطراتت رو به يادم ميارن ... چه زود ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وای مهسا تو چقدر صبور بودی...این همه درد میکشیدی اما بازم میخندیدی...
یادته بت میگفتم کشتی؟!تو حرص میخوردیو دنباله من میدوییدی...منم فرار میکردممممممم... صدایه خنده هامون همه جارو پر میکرد...یادته عشقه من؟!یادته وقتی داشتیم میرفتیم مشهد گفتی نسیم جلو خواهرم نگیا!گفتم مگه من دیوونمممم؟!اما گفتم!آخه دیگه عادت کرده بودم...دیگه توئم عادت کرده بودی....!ببین دیگه بهت نمیگم کشتی!!!به خدا دیگه نمیگم!!!
مشهدو یادته؟!شب که کناره هم دراز کشیدیم، هی میخواستیم بخوابیم اما تو نمیزاشتی...یادته ازم پرسیدی نسیم حالا جدا" این شبه اوله قبرو اون دنیا و...واقعیه؟!چقد بت خندیدیم!!کی فکرشو میکرد تو به این زودی نیاز به جوابه این سؤآل داشتی؟!!مهسا حالا واقعی بود؟!!اون موقع ها میخندیدی!!!اما یه ماه مونده به رفتنت باورش کرده بودی!خوشحال بودی که میخوای بری!میگفتی دعا کنین برنگردم!میگفتی شبه مرگه من شبه عروسیمه!!!!!بمیرم واست!!!!!!!!
مهسا تو که رفتی همه تو شوک موندن!ریحانه تا الآن گریه نکرده!!!هیشکی هنوز باورش نشده!!!مهسایی یادته میگفتی چه حالی میده آدم معروف شه؟!!معروف شدی...دیگه همه میشناسنت...همه...الآن کجایییییییییی؟!!!!!
پ.ن:یه فاتحه بفرستین!!خواهش میکنم!!!
چرا وقته رفتنه؟! ای خدا چه سخته!نگاهام همش دیگه به قابه عکسه!چرا ازم گرفتی همه ی وجودم؟ازت میخواستم عشقمو تو سجودم...خدا به همرات برو عزیزه مننننن
به من نگو عشقم چشماشو بسته!کاش بدونی نبودنش چه سخته!آره دلم گرفته ازین همه درد!دلم شکسته از دوریو ماتم....خدا به همرات برو عزیزه مننننن
به من نگو که عشقم چشماشو بسته!نه نگو که اون واسه همیشه رفته!باورش خیلی سخته!پایان خیلی تلخه....خدا دلم شکسته...آره دلم!کلی درد داره!غم داره!بیماره!بیتابه!اشکام هر دم هرلحظه می باره....من پشیمونم که چرا ندونستم قدرتو!پریشونم ازینکه من موندم بی تو!نه بی تو موندن دلیلی نداره!تحملشو نداره!دلم طاقت نداره که همه چیزش زیره خاک تا ابد بخوابه!
دیگه نمیتونم آخه ببینمت یه باره دیگه کاش ببوسمت!
میدونی صداش تو گوشم فریاد میزنه!آخه مگه میشه آدم یادشو از یاد ببره؟؟؟؟
چرا رفتی آخه دلم شکست غمه غربت تو دلم نشست!آخه خیلی زودی دیگه نبینمت!گله پرپر شدی چه جور بچینمت؟!بیا تو خوابممممم که بی تو میمیرمم!
اگه چشام باز شه و تورو ببینم مثه اشک بشمو به جایه تو من بمیرم!آره وقته غم تمومی نداره چشام بارونیه میباره!دیگه طاقت نداره!پس سکوتو بشکن به من بگو که دروغه مرگه عشقم!سرنوشتمو بد نوشتن!پس کجایی عشقم؟!سکوتو بشکن بیا به خوابم امشب!
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم
|

ساعت ۷:۵۹ وارد میشم... . . . اُه اُه .... ـــس..سس...لا...م...خانوم! ـــ هیچ نیمیامدی!!!!ساعت ۸ دخترم! ـــسر خوردم رو برفا!پام در رفت بعدش رفتم دکتر!ببخشید دیر شد! ـــپَ نیم ساعته رفتی دکتر!؟؟؟ ــــنه!کارم طول میکشید اما من دیدم جا میمونم اومدم!بعده مدرسه میرم... ــــ ـــبا اجازه! . . ـــپات خیلی درد میکنه!؟؟واسه همینه که میدویی!هاااا؟! ــــمممممم... پ.ن:ازون به بعدم عشقش به من دوچندان شد! پ.ن۱:نمیدونم چرا انقد دروغه تابلوئی گفتم؟!!!ذهنم که تحته فشار قراربگیره!آ به دروغ گفتن عادت ندارم پ.ن۲:جذابیته خانوم همدانی به تغییره لهجه ی غیر قابله پیش بینیشه
(کلاس ۷:۳۰ شروع میشه
!)من تمومه سعیمو کرده بودم که زود برسم!اما نشد!حالا اون انتظامات تخصه به کناررر!خانوم همدانیو چی کا کنم!؟
خیلی از من خوشش میاد...
تنها راهم اینه که با اعتماد به نفس وارد بشم!وچهرم سرشار از استرس باشه!البته قبله اینا مقنعمو تنگ میکنم تا میکنم مقنعمم میندازم رو سوییشرتم!چه دخمله ماهیمممممم
![]()
![]()
(![]()
)![]()
![]()
باشه ه ه ه ه !برو سره کلاست!
(یو هووووووووووووووووووووووووووووووو![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

خانو عیوضی موجوده عجیبیه!همش احساس میکنه تو کیفه آدم یه چیزی باید باشه
!شماره ای لوازم آرایشی سیگاری موبایلی یا ۱۰۰۰جور کوفتو زهر مار دیگه
!واسه همین به هر بهانه ای که شده کیفتو میریزه بیرون!آخرشم که یه ببخشید نمیگه!فقط میگه میدونی که وظیفم اینکاره!پس اینجوری نگا نکن!بدو برو سره کلاست!زوووووووووووووووووود(همراه با جیغ!)
یه عادت دیگه داره اون اینه که بعضی روزا حسش میگیره به ترتیب از اولین نفره صفه سال اولا تا نفره آخره سال سوم(پیش نداریم!)صورتارو چک میکنه
!کاش فقط چک بکنه!میاد تو صورتت!بعد نگا میکنه
!بعدشم دستشو از زیره چونه تا آرنج میکنه تو مقنعه!ببینه دستش رد میشه یا نه که اگه رد بشه اونروزو افتادی دفتر
واسه همینم اصولا" یه نخ سوزن تو جیبه همه هست
!و البته برایه احتیاط یه ناخنگیر!![]()
....
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

چقدر زندگی زود عوض میشه!یه بار نارنجی میشه مدرسم عوض شد...همه چی باحاله اینجا!دیگه فهیمه ساواکیی(ناظم)نیس که فرتو فرت گیر بده!که چرا کجی چرا راستی چرا کفشت نارنجیه....دیگه تو این مدرسه چادر اجباری نیس!که هی سنگینیه چادر کلافم کنه!اینجا دیگه مدرسش کوچولو نیس که بتونیم اعتراض کنیم!...اینجا همه چی هست!اما انگار منو دوستام نیستیم نمیخوام بگم دوس دارم برگردم اونجا!!!اما خیلیم خوشحال نیستم که اومدم اینجا!خیلی بیشتر از این ازینجا انتظار داشتم!تو ۴ماه همه جور آدمی دیدم!احساس میکنم دیگه خیلی چیزایه زیادیو دیدم
!یه بار سبز
!(منظور نداشتما!!!
) خیلی چیزا نسبت به همین ۳- ۴ ماه پیش عوض شده!حتی خوده من!واسه همینه که آدم قبلیا که میبیننم شاخ در میارن
!منم که فقط یه جمله میگم:"من دیگه اون نسیم نیستم!اگرم بام حال نمیکنی میتونی بری!"...
!امسال الکی خوشیم یه جورایی!سرگرمیمون تست لغو کردنه!هر تستیو که حال نکنیم کنسل میکنم!به راحتی
!معلمم اگه پررو بازی در بیاره برگه هارو میگیریمو نمینویسیم!برگه سفید میدیم
!کلاسه ۲۰۱ شده آلرژی معلما!طبقه گفته ی خودشون روزایی که با ما کلاس دارن اعصابشون اینه ~~~!...![]()
!که شاید اگه نمیدیدم بهتر بود!نمیتونم اصلن این قضیرو واسه کسی باز کنم
!اما خودمم به تنهایی نمیتونم هضمش کنم!یه سری آدما باعث شدن که من یه چیزاییو ببینم!یه چیزایی که شاید کمتر کسی بدونه که انقد تو جامعه رایجه!و البته شاید تو دبیرستانه دخترونه!اینا فقط چشمه منو باز نکردن تقریبن همرو ۱۰ سال بزرگ کردن!بعدشم که اخراج شدن...![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

اگر بوي گلي را دوست نداري لا اقل شاخه هايش را نشكن..
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

ابر بارنده به دریا می گفت:
من نبارم توکجا دریایی؟!
در دلش خنده کنان دریا گفت:
ابر بارنده تو خود از مایی..!
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

از خودم بدم میاد...![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

ساعت ۱۲:۳۵ من:(حوالیه مدرسه,خروج غیر قانونی,مقنعه تا وسطه سر اون:(یک کودکه دبستانی,دمه در مدرسه,تریپ انتظار,مقنعه صورتی خوشمللل!,موهاش چتری توصورتش ــ اخیییی بچه ها اونو!چه جیگریه ه ه ه ه ه ! ــ بی خیال نسیم!لابد دختره یکی ازین معلماست که اونجا وایساده!حالا نمیخواد تو با این سوییشرته جیغت تابلومون کنی!!بیشین سر جات ــ اوااااا!خب باشه!اصن میخوام ببینم دختره کیه!من از هیشکی ی ی ی نمیترسم! خلاصه ازونا اصرارو از من انکار ــ سلاممممم عزیزمممممم!واسه چی اینجا وایسادی؟! ــ سلم!منتظره مامانو خواهرمم! ــ دو تاییشون تو مدرسن؟! ــ اوهوم! ــ خب اسمشونو بگو تا برم صداشون کنم! ــ مامانم خانوم عیوضیه!خواهرمم تبسم!میشناسی؟! ــ پ.ن:خانوم عیوضی=مدیره محترمه پ.ن۱:اگه به مامانش بگه چی؟! پ.ن۲: دیگه از هرچی کودکه(!!)دبستانیه مقنعه صورتی انزجار دارممممممممم
![]()
)
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تبسم=دختره خانوم عیوضی که تو کلاسه خودمونه!!!![]()
![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

بد شد...خیلی بد شد!
اصن تابلوئه که همه چیشو خدا کرد...من اونجا چیکاره بودم! حالا باید یکی جمعش کنه؟!!
هیشکی نیست! هیشکییی! جمعش میکنم.باید جمعش کنم.میخوام جمعش کنم! اما چه جوری؟!!! همممم؟! از کجا شروع کنم!![]()
وایییی بعضی وقتا عملکرده ۱ ماه عملکرده کله زتدگی رو زیره سوال میبره؟! این علامت سواله بدجوری اومده کز کرده رو مننن! ![]()
من اینجوری نیستم! باور کننننن! به قوله خ.ف.م (
!!!) بازم رفتم رو اون لبه تیزه! اصن میدونی چیه؟! کرمممم دارم!
همه چی مهیاست که مثه ادم از تو جاده رد شم اما میرم از رو لبه رد مشم! کاشکی یه حالیم میکردممم!!! حتی وقتی رو خوده خوده پرتگاهم هیچ لذتی نمی برم!![]()
من همیشه اخره کارمو میدونم!حتی وقتی دارم نهایته بچگی رو میکنم! اما میکنم! بدونه اینکه لذتی داشته باشه!![]()
امروز خودمو زدم به اون راه! همیشه وقتی خیلی ناراحتم یا بیش از حد شاد خودمو شاد جلوه میدم یا واسه یه مدت یه کلمه م حرف نمیزنمم! نهایته ناراحتیم اینجوریه!!![]()
امروز خودمو شاد نشون دادم!اصن انگار واسم مهم نیست!اما مهمههههه!
دارم خفه میشم!
چسب مو رو برداشتمو هی پس پسسس میزنم به موهام! بعد تا ۱۲۰ میشمارمو بهشون شبیخون میزنم! یعنی چسبه مو رو از موهام میکنم! اما یه تیکه ی گنده از موهامم با چسب مو کنده میشن! خیلی مهیجههه! ![]()
خوشحالم که دره کامتدونیه اینجارو تخته کردم! برای اینجور پستام خیلی خوبه! میدونم که تا الان هیچی نفهمیدید! مهم نیست! ازون بدو تولدم نتونستم حرفمو مثه ادم بزنم! حتی بعده اینهمه زر زر نمیتونم یه نتیجه گیری کنم که نفسه حبس شدتونو رها کنید! حرص نخورین
زندگی همش اینه!!!!!![]()
![]()
پ.ن:تونستم خودمو شاد جلوه بدمممممم؟!![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

یه تیر زدم به اسمون خورد وسط ابر سفید افتاد کنار آب و مرد دیگه تیر نمیزنم قول میدم!
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

Boy: I saw her today.
Girl: I saw him today.
Boy: She looks better than before.
Girl: I couldn't stop staring at him.
Boy: I asked how things were going.
Girl: I asked him about his Girl friend.
Boy: I'd pick her over any girl I'm with.
Girl: He's probably really happy now.
Boy: I can't even look at her without crying.
Girl: He couldn't even look at me.
Boy: I told her I missed her.
Girl: He didn't mean it.
Boy: I mean it.
Girl: He doesnt mean it.
Boy: I love her.
Girl: He doesn't love me.
Boy: I held her for the last time.
Girl: He gave me a friendly hug.
Boy: I went home and cried.
Girl: I went home and cried.
Boy: I lost her.
Girl: I love him.
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

چراغ که سبز شد میری وقتی قرمز شد می ایستی اما اگه ابی شد با دون دونای رنگی باید بری یا وایسی؟!![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

اگه باید میزو جمع کنی که واقعا مزخرفو رو اعصابه اگه باید میزو جمع کنی به جای اینکه بری با کامپیوتر حال کنی اتفاقی یکی ازون ظرفارو رو زمین بندازو بشکن دیگه نمیزارن میزو جمع کنی!!! .![]()
![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

فکر نکنید کٍرمارو دوست ندارم یا بی محلشون می کنم ولی چیکار باید کرد وقتی یکی ازون درازاش بهت بگه دوست دارم عزیزم!؟
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

هنوز بچه ها نیومدن!من تنهایی دق میکنم!یه دختر اونطرفه حیاط تنها وایساده!
سنش بالا میزنه!اگه با لباسه مدرسه نبود حتمن میگفتم دانشجوئه!
پوسته صورتش سفیده اما دستاشو برنزه کرده!استینشو تا اونجا که جا داشته تا کرده!پفه موهاش دو برابره صورتش عظمت داره!اما خب مقنعشو کنترل کرده تا جایی که وقتی نگایه مقنعش میکنی ذهنت مشغول میشه که کشه سرش ابیه پر رنگه یا کم رنگ!!!!صورتش تو شلوغیه موهاش گمه! اما از همون فاصله هم میشه فهمید که صفایه عظیمی به صورتش داده!...
میرم پیشش!طبقه معمول همون سوالایه تکراریه اوله مهرو میپرسم!
ــ از کدوم مدرسه اومدی؟!
ــ(از ظاهرش کاملن مشخصه از کجا اومده!)....(دیگه دیگه)
واسم جالب بود که اون چرا ازین مدرسه درومده!!!!
ــچراااااا درومدی؟!
ــ محیطش خوب نبود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پ.ن:واقعن خدا اعتماد به نفسو به کیا میده!
پ.ن۱:بیچاره این معلمام راست میگنا!حفظ نکن یاد بگیر!این دختره جدن نمیدونه خودش محیطه اونجارو خراب میکنه؟!!یا منو اسکل کرده بود؟!!!!!
پ.ن۲:حالا محیط اصن چی هست؟!
پ.ن۳:راستی یادم رفت بگم ابن دختره همسنه من بود!!!!!![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

آدما هی عوض میشن وقتی همش استیک بخوری لوبیا خیلی می چسبه!!!
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

یه ذره دیگه کاکائو بخورم می میرم! اگه نخورم هم میمیرم! حالا که قراره بمیرم پس یه ذره دیگه می خورم گور بابای دنیا! وایکه چه حالی میده!!!![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

دیشب یه خوابی دیدم گذاشتمش تو یخچال تا 50 سال دیگه که پیر شدم تو آب حلش کنم و پاهامو بزارم اون تو واز گرمی خیالش ![]()
![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

میدونی...هیشکی نمیگه حالت چطوره؟!
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

ک
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

اين روزها آنقدر تنها هستم که تنهايي نيز دلواپسم شده! لبخند ميزنم تا قدري آرام گيرد... بيچاره طاقتش کم شده...!!!
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

التماس به خدا جرات است اگر برآورده شود رحمت است اگر برآورده نشود حكمت است التماس به مردم خفت است اگر برآورده شود منت است اگر برآورده نشود ذلت است
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

خدوندا نمی دانم تو می دانی که انسان بودنم بسیار دشوار است چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است .
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

گل سرخ زيبا مي شکفد چون
تلاش نمي کند نيلوفر باشد
و نيلو فرها اينگونه زيبا مي شکفند چون
چيزي از افسانه شکفتن گلهاي ديگر نمي دانند
همه چيز در طبيعت زيباست چون
تمام پديده ها آزاد از رقابتند
هيچ يک نمي خواهد ديگري باشد
همه به راه خود مي روند
نکته همينجاست !
خود باش و از ياد مبر
هر کاري کني نمي تواني غير از خود باشي
تمام دست و پا زدنها عبث است
تنها و تنها مجبوري خود باشي
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

مگر می شود آدم فقط یکبار عاشق شود؟عشق ابدی فقط حرف است.پیش می آید که آدم خیلی خاطر کسی را بخواهد.اما همیشه وقتی آدم فکر می کند که دلش سخت پیش یکی گرفتار است٬یک دفعه٬یک موقعی٬یک جایی٬می بیند که دلش٬ته دلش٬برای یکی دیگر هم می لرزد.اگر باوفا باشد دلش را خفه می کند و تا آخر عمر٬حسرت آن دلرزه برایش می ماند.اگر بی وفا باشد٬می لغزد و همه عمرش عذاب گناه بر دلش می ماند.هیچ کس حکمتش را نمی داند.هر دوتایش یک جای دل آدم را می سوزاند.فقط یک احساس برای آدم می ماند٬اینکه کاش آن یکی راه را انتخاب می کرد...
ارش حجاری
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم


+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

She whispers
She crYs
I'm here
no matter what she wants
All she does make no sense
The illegal, Criminal offence
And
I'm so far,far awaY of her
She's ME!
but I don't care.
I'm here, no matter where
She needs ME
but I'm not there
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

خسته تر از همیشه خودم را میبازم....
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم

خب منم میخوااااااااااااااااااااااااااام!![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط نسیم
